صد یوسف کنعان بخدا مست حسین استجبریل امین خادم دربست حسین است
درکرب و بلا هستی خود را به شرف دادپس هست شرف در گرو هست حسین است
هر کس که سرش خم نشود سوی شیاطیناو مطمئنا پیرو و همدست حسین است
عیسی که دمادم به دمش فخر فروشددر هر دم خود واله و سرمست حسین است
او خون خدا شد که همه خلق بدانندامضای خداوند به پیوست حسین است
جاوید اگر طبع تو با عشق رفیق استکن شکر خدا طب
هرکه خواهد با حسین گیرد تماس
ابتدا باید شود زینب شناس
لال گردد آن زبانهای عناد
دخت حیدر کی ز سر معجر بداد
ترس دشمن از حجاب زینب است
حفظ چادر انقلاب زینب است
عارفان را نقش ماتم زینب است
عمه ی مولای عالم زینب است …
وداع آخر امام حسین(ع)؛خیام آل عصمتده خداوندا قیامتدوروداع آخرین ایلور حسین گویا قیامتدورحضورینده حسینه بوالبشر سسلور جزاکٔ اللّهاوغولدا زُهد و تقوایه باخور حوّا قیامتدورمسافر دور اذان ویرسون گلوب داود خوش الحاناذان گوی حسین ئولمیش باتوب آوا قیامتدورسلیمان عزت و جاهین قویوبدور اختیاریندهیاراسین باغلیا لقمان گلوب حتی قیامتدورقویوب ایوّبی حیرتده بلایاسی شکیباسیحس
قول ویرمیشدیم ازل گون سن کیمی جانانیمه بو بلالی چولده لب تشنه باتام اوز قانیمه قویمارام بیر ذره نقصان یوز ویره پیمانیمه عهدیمی باشه یتورم باش و جانیم اولماسون
فی مدح امیرالمو منین امام الموحّدین حضرت علی بن ابیطالب(ع)ای اولان دریای صبر و استقامت یاعلیشهریار شهر ایمان و صداقت یا علی--------لنگ اولوبدی کوی مدحونده علی جان واژهلرچون آدون زیباترین بیر کلمه دور ای راهبرتاپمورام بیر جمله شأنونده یازام من مختصرقطره دور بو مدحیلر سن بحر حکمت یاعلی-------------وادی حیرتده عشقون مات و سرگردانیممن سنه عاشق اولانمام عاش
سرم خاک کف پای حسین است سرم خاک کف پای حسین استدلم مجنون صحرای حسین استبود پرونده ام چون برگ گل پاکدر این پرونده امضای حسین استبهشت ارزانی خوبان عالمبهشت من تماشای حسین استبه وقت مرگ چشمم را نبندیدکه چشم من به سیمای حسین استتمام هستیم باشد دل منکه لبریز از تولاّی حسین استدر این عالم تمنّایی ندارمتمنّایم تمنّای حسین استچراغ از بهر قبر من نیاریدچراغم روی زیبای ح
یکی از اعیان و ملاکان نقل میکند: مدتها به بیماری قند شدیدی مبتلا بودم و گاهگاه ضعف بر من مستولی میشد تا آنکه سفری به آستان امام هشتم(ع) کردم و در صحن مطهر به همان ضعف و رخوت شدید دچار شدم. یکی از خدام آستانه مرا به جناب شیخ هدایت کرد. چون خدمت آن بزرگمرد رسیدم و حال خود را شرح دادم، حبه قندی مرحمت کردند و فرمودند: بخور، بسیاری از امراض است که با فراموشی از